مرداد ۲۶م, ۱۳۸۷ نويسنده مهدی

تنها بودم توی دفتر که اومدند.به نظر کمی مضطرب می رسیدند و این مساله رو بیشتر از بوی تند عرقی که در شرایط عصبی از آدم بلند میشه فهمیدم.البته خیلی سعی می کردند محکم سوال بپرسند و خودشون رو طلبکار نشون بدن و در عوض من هم سعی می کردم تا حد امکان با وقفه و کند جواب بدم.بهم فهموندند که برگزار کردن کلاس آموزشی مختلط (یعنی حضور خانم/دختر/خواهر/ضعیفه با آقا/برادر/مرد )همزمان در یک کلاس خلاف مقررات آموزشگاه های خصوصی هست و حتما حتی باید روز برگزاری هم فرق داشته باشه تا احتمالا حرارت روی صندلی ناشی از باسن نامحرم کاملا رفع شده باشه.
مجسم کنید قیافه من رو وقتی میخواستم به این برادر ها بفهمونم که مثلا کلاس catia فقط یه شرکت کننده خانم داره و پیدا کردن مدرس خانم هم برای کتیا تقریبا غیر ممکن هست و اگه پیدا بشه اقتصادی نیست….
خلاصه فکر کنم در موسسه رو باید گل بگیریم یا اینکه یه سوراخی واسه حل مشکل پیدا کنیم.
بدبیاری دیگه این روزها شکستمون در گرفتن رتبه از سازمان برنامه بود.درحالیکه هیات مدیره ما با ۴ تا مهندس شیمی و دو تا دانشجوی دکترای مهندسی شیمی نتونست گرید بگیره،میشه حدود ۴ میلیون داد و کنترات همه کارهای گرید رو ردیف کرد و شد پیمانکار مورد تائید سازمان مدیریت و برنامه ریزی.
همه این شرایط و چند تا بز بیاری دیگه باعث شد دوباره بعد از یکسال به فکر رفتن بیافتم.امیر که تقریبا رفته و بقیه رو نمی دونم چی توی کله شون میگذره.هرچی هست کاش اینجا مینشستیم بیشتر در اینباره حرف میزدیم و خوبی ها و بدی های این ایده رو بررسی میکردیم و تجربیاتمون رو به اشتراک میگذاشتیم.
فعلا اینجا سوت و کوره و به نظرم فقط خودم مینویسم و خودم هم میخونمش.نسبت من و کامپیوترم و تایپ کردن توی این بلاگ خیلی شباهت داره به رقصنده با گرگ و کنده کاری روی یه تکه چوب کنار آتیش یه شب سرد!!!!


نوشته شده در بي سر و ته | بدون دیدگاه »

مرداد ۲۵م, ۱۳۸۷ نويسنده مهدی

از محسن نامجو در آینده بیشتر خواهیم شنید.دو سه ماهی هست که با کاراش آشنا شدم و توی این مدت کوتاه باعث شده که موسیقی بقیه از چشمم بیافته.به نظرم موسیقی نامجو  و شعرش،عصیان هست و اعتراض.نه اعتراض سیاسی به جمهوری اسلامی،که اعتراض به کلیت هستی.اونجا که میگه “ای عرش کبیریایی چیه آخه تو سرت؟کی با راه میایی…جون مادرت؟”

نامجو ردیف های آوایی رو کنار گذاشته و قوائد شعر و ادبیات رو نادیده میگیره.به نظر من اگه قرار باشه هنرمند عواطف و احساساتش رو بیان کنه و با مخاطبش ارتباط برقرار کنه،نباید اصول مقید و گرفتارش کنند.فکر می کنم نسل جوون ایرانی مدتها بود که چنین نیازی رو حس می کرد.موسیقی بلوز غربی شاید الگوی نامجو بوده.مجسم کنید یه روز از صبح اول وقت تا دم غروب که دارید برمیگردید خونه بدبیاری داشته اید.”ما ز هستی آلت خورده ایم”!!همون توی ماشین در فاصله ای که برسی خونه حالت رو جا آورده.انگار بالاخره یه نفر درک کرده چه بلایی سر ما اومده و داره میاد.

یه فیلم مستندی ازش ساخته شده و توی جشنواره فیلم فجر بخش سینمای مستند نمایش داده شد.میتونید از اینجا دانلودش کنید.همینطور بعضی از کلیپ هاش رو هم از اینجا و در مجموع آلبوم ترنج ش مجوز داره ولی سایر آثارش زیرزمینی است و به راحتی با گوگل قابل جستجو.

منبع در لینک بالایی


نوشته شده در هنر | بدون دیدگاه »

مرداد ۲۴م, ۱۳۸۷ نويسنده مهدی

دو شب قبل با قطار اومدم سمت جنوب.سفرهای قطاری همیشه یه خاطره خوب یا بد توی ذهن آدم باقی میگذاره.۸ نفر بودیم.یه پیرزن لر(بالای ۸۰ سال) با نوه اش که دخترخانم جوونی بود،یه زوج جوان روستایی(اطراف اراک)،یک زوج میانسال دزفولی،یه پیرمرد عرب لاغری با دشداشه ای که نقش اطلس جغرافیایی روش داشت از تمیزی و در نهایت من فلک زده.

مرد عرب و من رفتیم اون بالا کپیدیم.زوج دزفولی هم واسه ثواب بردن پیرزن و نوه اش رو که بلیط نداشتن نگه داشتن و این شد مایه دردسر.تا ساعت ۲ نصفه شب بیدار بودن چون اصولا هوا برای نفس کشیدن کم بود،چه برسه به جا واسه خوابیدن!

عربه هم که سر بند سیاهش رو دور سر پیچید و خوابید!آخره خنده بود.خودش هم خیلی خوش اخلاق بود.مرتب سوال می کرد و به زحمت میتونستم حالیش کنم که مثلا فردا صبح قطار ساعت چند میرسه به مقصد.

صبح ساعت ۶ گوشی اش زنگ خورد و هی الو الو کرد و قطع کرد و گفت که کسی توش نبوده.این کار چند بار تکرار شد تا دیگه کفرم دراومد گفتم باباجان مدیر پروژه ای که از حالا اینقدر باهات کار دارن؟

زنگ بعدی که خورد،گوشیش رو گرفتم دیدم آلارم بیدارباش موبایلش ،زنگ اصلی نوکیا بود!!!مونده بودم بخندم یا گریه کنم!می گفت خودش بچه ها عوض می کن!

بگذریم…

وطن ما بعد از یه وقفه دو مایه راه افتاد و امیدوارم که دیگه با همین هاستینگ تمدید کنیم تا نخواهیم همه چیز رو دوباره بسازیم.این بار از هسته وردپرس فارسی شده استفاده کردم.به نظر میرسه واسه گاه نامه نویسی یا بلاگ نویسی خیلی بهتر از موتورهای دیگه باشه.

همون یوزرهای قدیمی رو هم دوباره اکتیو می کنم و فقط واسه نوشتن مطلب باید از این آدرس استفاده کنید.اگه سوالی بود  در بقول عربه در خدمتت!


نوشته شده در بي سر و ته | بدون دیدگاه »